من بچه نیستم دست بردارید از تصمیم گرفتن واسم دست بردارید از اینکه بهم بگید چی درسته چی اشتباه دست بردارید از اینکه اینقدر عذابم بدید دست بردارید از اینکه یک لحظه که اروم هستم نتونید ببینید بابا من دیگه قد خری سن دارم اگه هم زمان با مرضیه( دوست دوران دبیرستانم) شوهر کرده بودم و بچه داشتم الان بچم کلاس اول دبستان بود امروز دیگه شک کردم من واقعآ اینقدر بچم که تو با ۳ سال تفاوت سنی به خودت اجازه میدی به من بگی کارم درسته یا نه؟ اونم کی؟ تو. تو اون موقع که ۱۴ سالت بود من سر کار میرفتم قد موهایه سرت که همچین شدیدآ هم پرمو هستی با ملت سرو کله زدم اون موقع که تو نمیدونستی دنیا دسته کیه من داشتم تو یه شهر دیگه درس میخوندم حالا تو یه ذره بچه که نه درس خوندی نه هیچی و تنها افتخارت اینه که با یه بچه پولدار شاخ تو این خراب شده دوستی و ۷ ساله رسمآ گذاشتت سرکار تو به من میگی چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دارم میترکم دارم دقیقآ به ف.ا.ک میرم.
از اونجایی که تازه نوشتم امیر ۳ سال از من کوچیکتره بنویسم که این جریان به امیر هیچ ربطی نداره مشکل من با دختر دایی کوچیکمه. امروز اس ام اس داده که کجایی؟ نوشتم خونه نانی اینا. نوشته فکر نمیکنی خیلی زشته که همش اونجایی؟ میخواستم بنویسم فکر نمیکنی من ۳ سال از تو بزرگترم و هم احترامم واچبه هم اینکه می فهمم که چی درسته چی اشتباه؟ که نانی گفت ول کن باب شر میشه. خلاصه اخرش نوشتم که عزیزم مرسی که به فکر منی اما نه زشت نیست نگران نباش حواسم هست. اون وقت با وقاحت تمام میدونین چی جوابم داده؟؟ نوشته نگران تو نیستم نگران حرفهایی هستم که بعد پشت سرت میزنن همه جا خونه داییت نیست همه دختر داییهات نیستن.
باور میکنید؟ می خواستم بنویسم اره همه دختر داییهام نیستن که جلو چشم خودم دوست پسرم رو همچین پرش بدن که خودم هم نفهمم بعدش گندش در بیاد.
حالا یکی به من بگه من به این جوجه که هنوز سرش از تخم در نیومده چی بگم. یکی بگه من به این چی بگم تمام شبم رو به گوه کشیده دقیقآ به گوه.
ممول
امروز درمونده و خسته از بس بهش زنگ زدم واسه دو قرون پول که مال خودم بود دیگه سرگردون بودم که چه گ....ی بخورم و اعصاب تعطیل که یکی بهم زنگ زد که فلانی داری ۲۵ تومن به من بدی بعدآ باهات حساب کنم؟ حالا یارو کیه؟ یه ادم شاخ که باباش تو فلان جا اباد تهران داره پول پارو میکنه و خودش یه موقعی پول خوردش تراول ۵۰۰ هزار تومنی بود منم که خودم حالا فعلا درمونده ۱۰۰۰ تومن هستم چشمام به قول شیرازیها گرد شده به قاعده دوتا گردو خجالت میکشم بگم بابا من دو سه روزه رو کول نانی سوارم واسه پول یه پاکت سیگار دیگه زدم به سیم اخر زنگ زدم بهش و داد و بیداد راه انداختم که خدا خیر نداده من هلاک شدم تو مملکت غریب(اه ببخشید منظورم وطن بود) برم اخه به کی رو بزنم واسه ۱۰۰ تومن پول پول خودمه وردار بیار که بالاخره ختم شد به فردا صبح. حالا این ختم به خیر شدن به فردا صبح به کنار حالم اینقدر گرفتس که این بچه باید زنگ بزنه به من واسه پول.
امیر میگه پسری که حاضر بشه زنگ بزنه به دختر واسه پول هرچقدر هم که گیر کرده باشه مرد نیست اما من اینجوری فکر نمیکنم.فعلآ احمق شدم از همش گذشته یه فکر بد دیگه عذابم میده اونم اینکه یه بار این اقا پسر گل واسم اعتراف کرد شدیدا افتاده تو کار خلاف اما دیگه گذاشته کنار امشب که بهم زنگ زد احساس کردم صداش یه طوریه حس میکردم که دیگه دستش از همه جا کوتاه شده که به من رو زده. حالم از این زندگی بهم میخوره. خستم.
امروز از ۲۴ ساعت فکر کنم ۵ ساعت بیدار بودم همش به خواب گذشته الان هم دیگه چشمام باز نمیشه. چند روز هم هست که چتر رو باز کردم خونه نانی اینا دیگه خجالت میکشم اما نانی نمیگذاره برم خونه البته نرم هم بهتره تنها بمونم حال و بالم قاطی میشه.
الان قاطیم.
توضیح ۱: اون یارو هیچ ربطی به هیچکدوم از اشناهایی که شما هم میشناسیدشون نداره همون یارویی که قراره فردا پول بیاره.
توضیح ۲: امیر دوست پسر جدید منه که ۳ سال از من کوچیکتره اما کلآ بچه گلیه.
توضیح ۳: من اصلآ دلم نمیخواد برگردم دبی دعا کنید ریجکت بشه ویزام.
ممول
هیچیمون به ادمیزاد نرفته نذاشت دو روز قهر بمونیم حداقل احساسه رضایت ازم سر بره تا گفتم اینجوری بوده گفت اوکی باشه حله اشتی کرد بعدم که اصلآ هم ناز نکشید چرا هرکی به من میرسه اینجوریه؟
و به دین ترتیب به صورت کاملآ رسمی رییییییییییییییییییییییییییییده شد به احوالاتمان.
اقایه خدا قربونتون برم همچین قشنگ بال و پر میدی بعد یه دفعه از اون بالا پرت میکنی پایین ادم رو که رسمآ دهنمون رو سرویس مینمائد دستتون درد نکنه چاکر جاتیم. خلاصه که ما هستیم درد و بلایه هرچی بنده داری میتونی رو سر همین من یه نفر خالی کنی پایتم اما اگه اون دنیا یه کلمه بالا پائین بهم گفتی دیگه کلامون میره تو هم گرچه مطمئن نیستم الان کلاهون تو هم گره نخورده باشه.
خلاصه که گوه به این زندگی که همه ادعا میکنن بیشتر از من به فکر من هستن.
ممول
اما فایده ندارد
ای روزها
ابرها بی دین و ایمان تر از این حرفها شده اند
درست مثل ادمها
هنوز درک نمیکنم چطور میتوان ندید
نگاه پر از التماس کودک گل فروش سر چهارراه را
دست خسته مرد بزرگ سالی را
که با التماس به چشمانت خیره میشود.
دلیل را دریابید
اینها بیشتر از من و تو دارا هستند
اطمینان؟ نه مسلمآ نه
دروغ زیاد شده
دیگر هیچکس باور نمیکند
دخترم در بیمارستان پرپر میشود را
همسرم مریض است
و چشمان کودک شیرخوار گرسنه ام نمناک.
دلم اشک میخواهد
زاری دلم ارمش میخواهد و از همه مهمتر
دلم عشق میخواهد.
ممول
من ایرانم و همه چیز به خبی تمام میگذره بالاخره ساسوشا جونم رو دیدیم و کلی با هم حال کردیم الان پیششم قراره با من بیاد شیراز و من از همه عالم خوشحالترم.
دوستتون دارم
ممول
از هنگامي که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز مي گذشت.
فرشته اي ظاهر شد و عرض کرد:چرا اين همه وقت صرف اين يکي مي فرماييد ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را ديده اي ؟
او بايد کاملا'' قابل شستشو باشد، اما پلاستيکي نباشد.
بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگي قابل جايگزيني باشند.
بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند.
بايد دامني داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتي از
جايش بلند شد ناپديد شود.
بوسه اي داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوي خراشيده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.
فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟
خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته
باشند.
-اين ترتيب، اين مي شود يک الگوي متعارف براي آنها.
خداوند سري تکان داد و فرمود:بله.
يک جفت براي وقتي که از بچه هايش مي پرسد که چه کار مي کنيد،
از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همين جا روي صورتش است که وقتي به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگويد او را مي فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعي کرد جلوي خدا را بگيرد.
اين همه کار براي يک روز خيلي زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد .
خداوند فرمود:نمي شود !!
چيزي نمانده تا کار خلق اين مخلوقي را که اين همه به من نزديک است،
تمام کنم.
از اين پس مي تواند هنگام بيماري، خودش را درمان کند، يک خانواده را با
يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد.
فرشته نزديک شد و به زن دست زد.
اما اي خداوند، او را خيلي نرم آفريدي .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمي تواني بکني
که تا چه حد مي تواند تحمل کند و زحمت بکشد .
فرشته پرسيد:فکر هم مي تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر مي کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد
.
آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد.
اي واي، مثل اينکه اين نمونه نشتي دارد. به شما گفتم که در اين يکي
زيادي مواد مصرف کرده ايد.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتي نيست، اشک است.
فرشته پرسيد:اشک ديگر چيست ؟
خداوند گفت:اشک وسيله اي است براي ابراز شادي، اندوه، درد، نا اميدي،
تنهايي، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه ايد اي خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها
واقعا'' حيرت انگيزند.
زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير مي کنند.
همواره بچه ها را به دندان مي کشند.
سختي ها را بهتر تحمل مي کنند.
بار زندگي را به دوش مي کشند،
ولي شادي، عشق و لذت به فضاي خانه مي پراکنند.
وقتي مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند.
وقتي مي خواهند گريه کنند، آواز مي خوانند.
وقتي خوشحالند گريه مي کنند.
و وقتي عصباني اند مي خندند.
براي آنچه باور دارند مي جنگند.
در مقابل بي عدالتي مي ايستند.
وقتي مطمئن اند راه حل ديگري وجود دارد، نه نمي پذيرند.
بدون کفش نو سر مي کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.
براي همراهي يک دوست مضطرب، با او به دکتر مي روند.
بدون قيد و شرط دوست مي دارند.
وقتي بچه هايشان به موفقيتي دست پيدا مي کنند گريه مي کنند و و قتي
دوستانشان پاداش مي گيرند، مي خندند.
در مرگ يک دوست، دل شان مي شکند.
در از دست دادن يکي از اعضاي خانواده اندوهگين مي شوند،
با اينحال وقتي مي بينند همه از پا افتاده اند، قوي، پابرجا مي مانند.
آنها مي رانند، مي پرند، راه مي روند، مي دوند که نشانتان بدهند چه قدر
برايشان مهم هستيد.
قلب زن است که جهان را به چرخش در مي آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلي موجودند مي دانند که بغل کردن و
بوسيدن مي تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد
کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادي و اميد به ارمغان
مي آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند
زن ها چيزهاي زيادي براي گفتن و براي بخشيدن دارند
خداوند گفت:اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد
فرشته پرسيد:چه عيبي ؟
خداوند گفت:قدر خودش را نمي داند
نظرتون چیه؟
ممول
در راستایه سیاه سازی بدن(همون برنزه کردن) سر شونه هایه بنده به صورت زشتی سوخته و پوستش ورقلنبیده اما مهم نیست من به سیاه سازی ادامه میدم هرچند که مامانم شدیدآ چپ چپ نگام میکنه.
همه چیز دیگه خیلی روتین وار شده یواش یواش حوصله ام داره سر میره همه چیز یه شکله سر کار خونه بیرون فقط الان دلم خوشه که میخوام بیام ایران.
شدیدآ به وزنم اضافه شده شدم عین هون بشکه قللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل این ور قللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل اون ور خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چرا من اینقدر گنده شدم اخه؟ خدا: از بس عین خر میخوری بنده اینقدر هی نرو چیز برگر با قارچ بخور(جاتون سبز واییییییییییییییییییییییییییییییییییییی اینقده خوشمزه ست دلتون نخواد که خدا میدونه مخصوصآ برگر کینگش) اینقدر هی سبزمینی سرخ کرده با نوشابه نزن تو رگ تا لاغر بشی. من: اه خوب اگه قراره نخورم....خدا: حرف نزن تازه یادم رفت بگم یکم اون ک......ن گندت رو تکون بده برو بالایه ساختمان که سالن ورزش مجانی داره(میبینید انا همش بهانه بود که بگم پول مجانی داریم جیم مجانی داریم همش هم تو ساختمون خودمونه که یعنی دلتون اب یعنی دلتون بسوزه) یکم ورزش مگر از سایز اون شیکم گندت یه ریزه کم بشه. من: اه تقصیر من چیه تو باید منو خوشگل و خوش قد و بالا و خوش چشم و ابرو میافریدی که نیافریدی اصلآ من هرچی میکشم از دست توه برم سرم رو به کدون دیوار بکو.....خدا: خفهههههههههههههههههههههههههههههههههههه کار دارم برو حالا بعد بیا دوباره غر بزن الان نه. و البته شاتالاپ در رو روم میبنده.
خلاصه که من باز بیام ایران دپرس میشم از بس هرکی بهم برسه بگه گنده شدی غصه ام زیاد شد.به قول پریسا اینم غصه امروزمون بیا بشینیم اشک بریزیم.
ماچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ
ممول
شنبه ساعد ۵:۲۰ بعد از ظهر پرواز واسه ایران باورم نمیشه.
ممول