![]() |
![]() |
|
| یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی |
|
سلام
تو نگرانم نشو !!ياد گرفته ام که چگونه در زمان نبودنت با روياي با تو بودن و جاي خالي ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم تا بیایی .....تو نگرانم نشو !! "فراموش کردنت" را هيچ وقت ياد نخواهم گرفت
ممول |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 21:50 توسط ممول |
|
|
سلام
خواب دیدم با موهایه بند خیلی بلند و باز با یه لباس گشاد و نازک سفید رو اب خوابیدم مثل ادمی که غرق شده دستهام رو تو اب با صدایه یه اهنگ خیلی اروم تکون میدادم و از بودنم در او حالت به اندازه مرگ لذت میبردم بعد یه ادمی که من میشناسمش و شما نه امد تو اب بغلم کرد و بردم زیر یه درخت کلی برگ سبز ریخت رو سرم یه جوری که دیگه فقط صوردن از برگها بیرون بود دورم رو هم سیم خوار دار کشید خودش هم وایساد بالایه سرم بهش گفتم چرا؟ گفت نمیذارم هیچکس بهت دست بزنه. یعنی چی؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 22:4 توسط ممول |
|
|
مورد بی مهری قرار گرفتم در حد تیم ملی شما هم که ماشاالله اصلآ انگار نه انگار که یه ممولی دارید و این ممول چشمش یه راهتون خشک شده تا بییاد. باشه
ممول |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم مهر 1387ساعت 20:55 توسط ممول |
|
|
به قول بعضیها
در حال زیبا شدنم ممول |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 3:38 توسط ممول |
|
|
عینهونه سگ سوزن زده از اینوره شهر به اونور.
صورتم شده پر از جوش دلم یه تغیر توپ میخواد مثلآ موهام رو کوتاه کنم شدید و بعد همش رو کاهی کنم ایی حال میدهههههههههههههههه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:11 توسط ممول |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پرسیدم از تو
بودی به یادم روزی که با ما نبودی خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی |
|
RSS
|