![]() |
![]() |
|
| یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی |
|
اینجا چه سوت و کور شده عین دل من کسی بهش سر نمیزنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 20:23 توسط ممول |
|
|
عزیزتر از انی که بگویم دوستت دارم
محبوب تر از انی که بگویم میخواهمت نمی گویم مال من باش فقط گاهی وقتها به فکر من باش همین برای ه من بس است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:52 توسط ممول |
|
|
سلام
در جواب پست اخره نانی امدم واسش کامنت بگذارم نشد سوووو اینجا نوشتمش واسش ماشاالله ت باشه نمی شد ابرومون رو حفظ کنی یه اپسیلون اخه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 17:35 توسط ممول |
|
|
سلام
عزیزم اگه قرار باشه سر تا پایه هم رو قهویی کنیم حواست به خودت باشه میتونم ادعا کنم که جز رده اول ادمهایی هستم که وقتی بخوان قهویی کنن طرف رو اون بیچاره با اب صد تا دریا هم سفید نمیشه و البته زخم زبون من تا اخر عمرش باقی میمونه بنابراین بیا یه لطفی در حق دوتامون بکن و اون دهن نجست رو ببند اینطوری نه من خیلی گناهام سنگین میشه نه اینده خودت به خطر مییوفته. به قول نانی فردا ک.و.ن پاره کنون دارم اونم دو نفر خدا به همه رحم کنه مخصوصآ به اون دو مرحوم. ممول |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 23:21 توسط ممول |
|
|
فندق جان سلام
خیلی دلم میخواد یه جواب مفصل واست بنویسم اما ازم بر نمییاد خستم دلم نشکسته اما خستم مرسی که راهنماییم کردی. فقط همین رو میخوام من کسی رو میخوام که بره کتابی رو که قبلآ خونده رو بخره حتی اگه خیلی گرونتر از اون چیزی باشه که فکر میکنه من خودم همچین ادمی هستم. بازم مرسی ممول |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 23:27 توسط ممول |
|
|
سلام
من و تو دو غریبه در راه زیر نور ماه پیش می رفتیم ابرها امدند ماه رفت تو دیگر غریبه نبودی اما دیگر تو را پیدا نکردم هر چه در پیچ و خم هایه جاده به دنبالت گشتم ندیدمت ماه برگشت اما دیگر نبودی و این من بودم که در راه زیر نور ماه تنها پیش میرفتم راستش را بخواهی حتی اطمینان ندارم که از اول بودی یا نه. ممول
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 23:51 توسط ممول |
|
|
سلام
فندق حرف بزن واسم میل بفرست اگه دوست داشتی. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:13 توسط ممول |
|
|
حذف شد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 23:40 توسط ممول |
|
|
سلام
پیشنهاد میدم باز هم با هم دوست باشیم میگی باید فکر کنم و تقریبآ یک ساعت بعد بهم پیشنهاد میدی فقط س.ک.س پارتنرت باشم بدون هیچ دخالتی تو زندگیه احساسی و خصوصیت و تو هم همینطور باشی واسه من. اشکام عین چشمه میجوشه چرا بعد از این چند ماه دوستی به خودت اجازه میدی فکر کنی که فقط بدن تو رو میخوام نه احساست رو؟ چرا اجازه میدی؟ گوه تو این زندگی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم آبان 1387ساعت 0:44 توسط ممول |
|
|
سلام
زیر باران ارام قدم بزن ارامه ارام بگذار باران تو را بوسه باران کند به ابرها با بوسه هایم رشوه داده ام بوسه هایی که باید به تو داده میشد راه دور است فاصله ها بسیار تو دیگر مرا در دنیایه ادمهایه درون ذهنت کشته ای و من بوسه هایم را به ابر ها داده ام باشد که بر سر و رویه تو باران ه بوسه ببارند پس زیر باران ارامه ارام قدم بزن ممول
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 23:30 توسط ممول |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پرسیدم از تو
بودی به یادم روزی که با ما نبودی خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی |
|
RSS
|