![]() |
![]() |
|
| یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی |
|
تنم یخ میزند، این تن لعنتی ام یخ می کند از بس که تو دوری... نیستی... یکی در ته وجودم تو را فریاد می زند، تنم یخ زده است... و تکه تکه های یخ زده ی تنم، تو را می خواهند.. و من هی سکوت می کنم، هی سکوت می کنم و به این تکه تکه های یخ چشم می دوزم، آب می شوند این تکه تکه یخ زده ی وجودم، و مرا با خود می برند.. دور، آرام،عمیق و تنها |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:52 توسط ممول |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
پرسیدم از تو
بودی به یادم روزی که با ما نبودی خندیده گفتی من با تو بودم یک لحظه تنها نبودی |
|
RSS
|