تبليغاتX
ممول تنهاترین کوچولویه دنیا -
یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی
سلام

اول یه جواب به این مهیار جان بدم بعد بنویسم که چه خبره. مهیار مرسی که گفتی من دختر باحالیم و مرسی از اینکه شمارت رو گذاشتی که بهت زنگ بزنم اگه می خوام منتهی من اولآ که تقریبآ ۸ سال از تو بزرگترم از نظر سنی بنابراین اصلآ مورد جالبی نیستم واسه دوستی با تو دومآ که الان ایران نیستم به زود به دوستهایه خودم زنگ میزنم چه برسه به اینکه بخواهم یه دوست جدید پیدا کنم که بخواهم بهش زنگ بزنم ولی بازم مرسی از پیشنهادت.

 و اما به قول یه بنده خدایی مرده هستم از گور گریخته با اجازتون تازه از بستر بیماری به پا خواسته ام و این چند روزی رو که نبودم جدی حالم خراب بود با این اتفاقی هم که افتاده دیگه خرابتر شد که الان خوبم نگران نباشید.

 بگذریم دیروز یه بعد از ظهر عالی رو داشتم نانی و داداشش اینا امده بودن و کلی حال کردیم من که حداقل حال کردم حرف زدیم و خوب بود و پارسا عشق عمه نانی رو هم دیدم که کلی ملوس بود و دلبر با اون خنده هایه ارومه عمه خر کنش قرار بود که امروز هم ببینیم هم رو که البته نشد. نانی جان هم تو این سفر همش در حال یافتن مادرکر هایه مختلف در مال هایه مختلف دبی بود ولی بهش خوش گذشته بود.

دیگه اینکه بابا اینا که امدن باعث شده تمام ارامشم رو از دست بدم دوباره بی قراره بی قرارم عصبی و بهم ریخته اصلآ تاب تحمل بابا رو ندارم مامان رو که میدونید از همون اولشم باهاش مشکل نداشتم اینم از مشکلات این سفر تا بهعدآ دوباره چه پیش اید.

اقایون خانم ها دوستتون دارم حواس جاتتون به خودتون باشه سلام به همه فک و فامیل و دوست دوست پسر و دوست دختراتون برسونید. ماچ ماچ ما بریم دیگه

تا بعد

ممول

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 22:52  توسط ممول  |