تبليغاتX
ممول تنهاترین کوچولویه دنیا -
یه وبلاگ کاملآ شخصی در مورد روزمرگیهایه یه دختر کاملآ معمولی
سلام

ببخشید که خیلی خیلی دیر امدم اینجا دیگه برنامه کارهام دسست خودم نیست وصلم به ایم دو تا جوجو تا وقتی ابجی خانم از سر کار برگرده گیر این دوتا هستم و وقتی ئهم مییاد اینقدر خسته اس که دلم نمی یاد تنهاشون بگذارم الان هم با کلی سلام و صلوات کردنم از خونه بیرون البته خیالم راحته چون فردا و پس فردا رو تعطیل ابجی خانم.

شبی که پرواز داشتم تو سالن ترانزیت که نشستم تمام اهل بیت مهمونیه یکی از دوستان رو دیدم همگی داشتن میومدن دبی و من از بس هی گفتم وای سلام حال شما وای سلام اه شما هم که دارید مییاد گردن درد گرفتم جالب بود یک لحظه هم که داشتیم میپیوستیم به دنیایه افقی ها هواپیمایه نازنینمون دقیقآ رفت به سمت سقوط خیلی باحال بود ها تصور کنید بعد کلی وقت ساسوشا مییومد خبر سقوط منو اینجا می نوشت ها ها ها.

و اما خیانتی که گفتم یا نگفتم و با خیاله راحت انجامش دادم و بعدش کمی عذاب وجدان واسم داشت امروز یه خاطره باحاله که بهش فکر میکنم. تو بغل کسی خوابیدن و ارامش داشتن با اینکه تو بغل کسی باشی که هر لحظه اش واست نگرانیه راضی نبودن طرف رو داره یک دنیا فرق میکنه حتی اگه احساست نسبت به طرفت به اندازه اون یکی قوی نباشه نمیدونم فهمیدید چی میخواهم بگم یا نه اما خوب اینم یه راه حرف زدنه.

ساسوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یه دنیا دلتنگتم. نانی تو هم همینطور. سایه و پریسا که دیگه هیچی دلم شده قد یه کله مورچه واسشون و البته تو دوست جدید واسه تو هم دلتنگم ولی نه به اندازه اینایی که گفتم سورری.

دوستتون دارم.

ممول

راستی گنجیشک جونم مهربونم دلتنگ تو هم هستم نازگلم. ماچ ماچ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 22:36  توسط ممول  |